
خاطراتی درباره شهید مرتضی کریمی هویهمادرش همیشه اصرار داشت که هر هفته به مزار شهدا برویم و هر هفته که می رفتیم مادر یکی از شهدا ( شهید فتح الله کریمی) وقتی وارد قطعه شهدا می شد اول به سر مزار شهید مرتضی می آمد و می گفت:چه بوی عطری اینجا دارد ، نمی دانم چرا هر وقت می آیم دلم فقط می خواهد بیایم و اینجا بشینم و بعد از مدتی که می گذشت برای فاتحه خواندن بقیه شهدا می رفت تا اینکه مدت ها بعد پیکر فرزندش را آوردندهمیشه هر بوته یا گلی که بر سر مزار شهید مرتضی کریمی رشد می کرد همه مردم تعجب میکردند که چقد...
ادامه مطلب
خاطرات مادر شهید سعید الله عسگری از سعید - پارسائی در نوجوانیپارسائی در نوجوانیمادر شهید سعید الله عسگری که خود فردی متدینه و با تقوایی است راجع به سعید می گوید: ایشان از هفت سالگی نماز می خواند و از ده سالگی روزه می گرفت. اولین سالی که روزه هایش را گرفت پدربزرگش مرحوم حاج محمدتقی ( پدر شهید غلامعلی عسگری ) یک راس گوسفند به عنوان جایزه اولین سال روزه داری به ایشان هدیه داد که سعید از این بابت خیلی خوشحال شد.کتاب : مدرسه ای برای فردا بخوانید...
ادامه مطلب
خاطرات همرزمان شهید سعید الله عسگری درمورد - اقامه نماز جماعت خاطرات شهید در کردستان اقامه نماز جماعت شبها در پاسگاه نماز جماعت اقامه می شد. هوا خیلی سرد شده بود برق قطع بود و موتور برق هم خراب شده بود . همرزمان نیز به همراه سعید با اب سرد وضو می...
ادامه مطلب