مهربانی شهید مجید اکبری
صبحانه ای که سحری شد!
دوستی میگفت : یه شب توی بیابونهای اطراف اصفهان رزمایش بود تا آخر شب کارکردیم وخسته خوابیدیم گفتیم روز آینده نماز صبح بااین خستگی بیدار نمیشیم صبح یکی یکی همه بیدار شدند اما نه برای نماز از بوی صبحانه ای که آقا مجیداصلا نخوابیده بود و برای ما نیمرو، سیب زمینی آتیشی وچایی درست کرده بود همگی خوردند واذان گفت بچه ها هم نیت کردند اون روز روزه بگیرند اون روز آقا مجید گفت: ما بچه های پایین همیشه سحر خیزیم ولی من هروقت عکسشو میبینم میگم خوش به حال بچه های پایین که همیشه جاشون اون بالا بالاهاست رفیق.
برچسب:
نویسنده: یوسف مقدم